محمد مهدى ملايرى
260
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كه وى از ياران انس بن مالك و حسن بصرى بود و در مجلس حسن ( حسن بصرى ) سخن مىگفت و مردى عابد و پرهيزكار و دانشمندى بافضيلت و واعظى موفق بود . جاحظ پس از وصف اين افراد از ابو عبيده روايت كرده كه پدر و جدّ اين خاندان هم خطيب و از سخنوران دربار شاهان ايران بودند « 1 » و چون در جنگهاى اسلام به اسارت درآمدند و فرزندان آنها در جزيرة العرب زاده شدند ، همان عرق ( جوهر ) سخنورى كه در آنها بود ، آنها را برانگيخت تا در اين زبان ( عربى ) هم به همان كارى بپردازند كه در آن زبان ( فارسى ) داشتند ، زبانى كه در آن اهل شعر و سخنورى بودند و اين خاندان همچنان در اين كار استوار بودند تا هنگامى كه بيگانگان با آنها وصلت نمودند و آن عرق تباه شد و به سستى گراييد . « 2 » آنچه را ابو هلال معرفت به ترتيب معانى و تسلط در به كار بردن الفاظ و ابو عبيد آن را عرق يا جوهر ( ملكه بلاغت ) خوانده از خلال نوشتهء جاحظ دربارهء موسى اسوارى نيز مىتوان دريافت . موسى اسوارى در اصل به اسوارانى مىپيوست كه در جنگ خوزستان در ايام فتوحات اسلامى با ابو موسى اشعرى كه فرمانرواى اعراب در آن جنگ بود بدين ترتيب مصالحه كردند كه آزاد باشند در هرجا مىخواهند سكونت گزينند و با هر قبيلهاى از اعراب مىخواهند همپيمان شوند و بدين ترتيب به بصره آمدند و در آنجا ماندند ، و بعدها تنى چند از آنان از دانشمندان علماى اسلام شدند و از آن جمله همين موسى بود كه در مسجد بصره وعظ مىكرد . جاحظ گويد اين موسى از عجايب دنيا بود . فصاحتش در زبان فارسى همسنگ فصاحت او در زبان عربى بود و هنگامى كه در مجلسى
--> ( 1 ) . فردوسى در وصف مردان دانشمند يا به تعبير خودش دانش مردانى كه در دربار خسرو انوشيروان بودند يكى را هم سخنگوى ذكر كرده : پزشك و سخنگوى و كندآوران * گزارندهء خواب نامآوران ( شاهنامه ، ج 7 / ص 2500 ) . و اينان سخنورانى بودهاند كه در روزهاى جشن و مراسم رسمى در حضور شاه خطابهاى ايراد مىكردهاند . ( 2 ) . البيان و التبيين ، ج 1 ، ص 245 - 247 .